اندوهی که با شهادت یک انسان بزرگ بر دلها مینشیند، تنها یک احساس گذرا نیست؛ زخمی عمیق است که در جان یک جامعه باقی میماند. حضرت آیتالله العظمی سیدعلی خامنهای نه تنها رهبر بزرگ جامعه ایران بلکه مقتدای امت بزرگ جهان اسلام بودند. هنگامی که شخصیتی والا، که سالها با اندیشه، فداکاری و حضور الهامبخش خود چراغی در مسیر امت اسلامی بوده است، به شهادت میرسد، فقدان او همچون خاموش شدن نوری در دل بسیاری از انسانها احساس میشود. در چنین لحظاتی، غم تنها در قلب خانواده یا نزدیکان او محدود نمیماند؛ بلکه به موجی از اندوه تبدیل میشود که در سراسر جامعه جریان پیدا میکند. اندوهی برخاسته از تأثیر عمیق شهادت آن شخصیت بزرگ بر روح و احساسات جامعهای که در سوگ ایشان نشسته است. در ادامه مروری داریم بر فرازهایی از مصاحبه
رهبرمعظم انقلاب اسلامی درباره رهبر شهید ملت و پدر گرامی ایشان حول محور آستان مقدس رضوی و امام رئوف(ع) که در مجموعه خاطرات منتشر شده رهبر معظم انقلاب درباره قائد شهید امت اسلام آمده است.
هممسیر زیارت امام هشتم(ع)
نخست باید از قدمها گفت. قدمهای فرزندی همراه با پدر در مسیر زیارت. قدمهایی که رهبر معظم انقلاب دربارهشان چنین فرمودند: «... ایشان نسبت به پدرشان اطاعت بارز و همراهیهایی در امور دیگر مثل حرم رفتنهای مرحوم آقا داشتند. ظاهراً گاهی اوقات که مرحوم آقا به حرم مشرف میشدند پدرم نیز در ایام نوجوانی با ایشان همراهی میکردند. در طول مسیر بعضیها با مرحوم آقا سلام و احوالپرسی میکردند که ایشان مشغول نافله یا ذکری بودند و پدرم جواب سلام افراد را میدادند؛ مرحوم آقـا بـه نـوافـل و مستحبات خیلی مقید بودند. پدرم نقل میکنند که زیارت جامعه کبیره را آن قدر در زیارتهای همراه با مرحوم آقا خوانده بودند که خودشان هم حفظ شده بودند».
قربانت سیدعلی
آیتالله سیدمجتبی خامنهای، رهبر معظم انقلاب در مورد رابطه وثیق رهبر شهید با پدرشان بیان کردند: «یک خاطرهای را آقا خودشان از زمان ریاست جمهوری برایمان تعریف میکردند. خب عادت آقا این بود که به صورت مستمر هر چند روز یک بار با والدینشان تماس تلفنی میگرفتند و صحبت و احوالپرسی میکردند. یکی از روزها، آقا چند دقیقهای با ایشان صحبت کردند و بعد خداحافظی کردند مرحوم آقا هم خداحافظی کردند. بعد با این تصور که آقا گوشی را گذاشتهاند، خیلی آرام که انگار دارند با خودشان صحبت میکنند با همان لهجه شیرین ترکی گفتند: «قربانت علی». ایشان تصور میکردند که آقا گوشی را گذاشتهاند، ولی آقـا هـنـوز گوشی را نگـه داشته و این جمله را شنیده بودند.در مجموع این حالتها جدای از رابطه پدر و فرزندی سبب اثراتی میشود و همه این موارد در رابطه عاطفی ایشان مؤثر بوده است».
مقیم شدن در مشهد
سیر زیست و سیره زندگی رهبر شهید ملت آیتالله العظمی سیدعلی خامنهای در مرور خاطرات ایشان از زبان رهبر خواندنی است. ایشان در ادامه مصاحبه در مورد مقیم شدن پدرشان در مشهد فرمودند: «...از همه مهمتر ماجرای معروف نابینایی مرحوم آقاست که آقا به خاطر پدرشان تحصیل در قم را ترک کردند و آمدند مشهد. ایــن هـم حتماً اثر زیادی بر رابطه عاطفی بین آقا و پدرشان داشته است. در اوایل دهه ۴۰، چشم پدربزرگ ما دچار همان بیماریهای آب مروارید و آب سیاه شد که خطرناک بود و لازم بود یک نفر در کنار ایشان باشد و کمک و رسیدگی و پیگیری نماید. خب عمومحمد ما تازه ازدواج کرده و سر زندگی رفته بودند. عمهمان هم که از عموهادی بزرگتر بود، در آن ایام نوجوان بود. پسران کوچکتر مانند عموهادی آقا هم که سنشان کم بوده است، بنابراین طبیعتاً اولین کسی که میتوانسته این کار را بکند آقا بودند. ایشان اما در آن زمان قم بودند و به لحاظ علمی و حوزوی وضع خیلی خوبی داشتند و درسهایشان را با جدیت میخواندند. ایشان قبل از آن در قم در درسهای مختلفی از جمله درسهای آقای بروجردی شرکت میکردند. حتی گویا جزوه ایشان در درس آقای بروجردی از جزوات منتخب شده و تقدیر و تحسینی هم دریافت میکنند. درس مرحوم امام و مرحوم داماد هم میرفتند و خیلی هم علاقه داشتند. درس امام جزو درسهای شلوغ بوده و آقا علاقه فراوانی به این درس داشتند. درس آقای داماد به آن شلوغی نبوده، اما به هر حال درسی عمیق بوده است، درس مرحوم آقامرتضی حائری نیز بسیار کمتعداد بوده و ظاهراً در دورهای تنها منحصر به خود آقا بوده است؛ یعنی درس یک نفره داشتند. مرحوم آقای حائری هم به آقا علاقه داشتند. حاجشیخ مرتضی به دلیل علاقهشان به پدرم جزوات خودشان را میدادند به ایشان که استفاده کنند. وقتی آقا بنا را بر برگشت به مشهد میگذارند، برخی از اساتیدشان از جمله مرحوم حاجآقا مرتضی به رفتن ایشان راضی نبودند. البتـه بعضی از فضلای قم در تحسین ایشان میگویند فلانی یا رئیس کل میشود یا رئیس خراسان که منظور از رئیس همان مرجعیت بوده است. این مسائل نشانگر میزان رشد و ارتقای علمی حضرت آقا در قم بوده است. لذا ایشان مردد بودند که باید چه کاری را انجام دهند. از طرف دیگر وضع پدرشان بود و در قبال پدر احساس مسئولیت میکردند. در همان ایام یک روز آقا به تهران میآیند و به منزل مرحوم آقاضیاء آملی، پسر آشیخ محمدتقی آملی که با هم ارتباط و رفاقت داشتند میروند. آقا میگویند که مـن هـر چـه نـگـاه میکنم، میبینـم دنیا و آخرت مـن در قم است و از طرف دیگر وضع پدر من آن گونه است. مرحوم آقاضیاء میگویند اگر خدا بخواهد دنیا و آخرت شما را در همان مشهد درست میکند. آقا میگفتند تا این جمله را گفتند من دیدم عجب من که خودم این را میدانستم اما چرا به این مطلب توجه نداشتم! لذا همان جا بسیار راحت تصمیم به بازگشت به مشهد میگیرند. جالب آنکه بعد از این تصمیم، درها یکییکی به روی آقا باز میشود از لحاظ تدریس، از لحاظ مسجد و منبر و...».
فعالیتهای تبلیغی آقا در مساجد مشهد
رهبر شهید سرزمین عزیزمان ایران در دورههایی از سیرهشان به فعالیتهای مختلف تبلیغی و آگاهیبخشی برای مردم مشغول بودند. فرزند گرامی ایشان رهبر معظم انقلاب اسلامی درباره این امر از فعالیتهای ایشان به مواردی از مشهد مقدس اشاره و اظهار کردند: «...از زمانی که من به یاد دارم ایشان در دو مسجد فعالیت داشتند؛ یکی مسجد کرامت بود که به نوعی مرکزیت داشت و دیگری مسجد امام حسن(ع) که بعدها توسعه پیدا کرد. مسجد امام حسن(ع) یکی از مراکز مهم تجمعات مبارزان در مقدمه انقلاب، یعنی کانون مبارزه طلاب و دانشجویان فعال بود. یکی از صحنههایی که مکرر اتفاق میافتاد و هنوز به یادم دارم صحنهای است که آقا ایستاده در حال سخنرانی بودند و عده زیادی از افراد، ضبط صوتها را روی دست گرفته و بالا آورده بودند که صدای ایشان را ضبط کنند. بعد از سخنرانی هم افراد دور آقا جمع شده و خیلی شلوغ میشد».
هدایای نفیس به آستان مقدس رضوی
یکی از قسمتهایی که در موزه آستان قدس رضوی در حرم مطهر امام هشتم(ع) نظر زائران و مجاوران را جلب میکند قسمت گنجینهها و هدیههای اهدایی رهبر شهید انقلاب است. فرزند گرامی ایشان در خصوص این امر در مصاحبه خود بیان کردند: «... مسائل مادی اصلاً برای حضرت آقا اهمیت نداشته است و در عین تمکن بالایی که دارند و با انواع و اقسام محامل شرعی میتوانند بهرهمند باشند اما هرگز استفاده نمیکنند.
پدرم معمولاً هدایای ارزشمندی را که به شخص ایشان اهدا میکنند به آستان قدس رضوی میدهند. کتابهای خطی بسیار زیادی به آقا هدیه میشود که ایشان نوعاً آنها را به آستان قدس میسپارند. یکی از اساتید بزرگ و معاصر خط برای ایشان یک دیوان حافظ به خط شکسته نستعلیق وصال شیرازی فرستاد که بسیار زیبا بود؛ مـن قصد داشتم آن را به یک نفر نشان دهم که دیدم نیست؛ در نهایت معلوم شد آقا آن را مانند بقیه موارد خوب و زیبا به آستان قدس دادهاند و اصلاً خودشان استفاده و تصرف نمیکنند...».






نظر شما